تبليغاتX
قطعه ای از بهشت
سلام دوستان عزیز .

عزیزانی که نظرات خود را به صورت خصوصی در وبلاگ قرار میدهند لطفا آدرس وب سایت و نام خود را نیز

 درج نمایند تا در صورت الزام پاسخ خود را دریافت نمایند  

با تشکر

یا علی التماس دعا

+ نويسندهم.غ در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 11:12 |
فراموش نكن صداي سرفه هاي خشك و خس خس سينه هايي را كه از گاز خردل پر است و توان سخن

 گفتن را ندارد . فراموش نكن كودك ده ساله اي را كه ته مانده ي مظلوميت مادرش را در هر سرفه بيرون

ميدهد . سينه اش مي سوزد، چشم هايش تاول ميزند و ناگهان در دوازده سالگي پير مي شود و در

صبحي كه خورشيد از پشت كوهها سر بر مي آورد ، او ديگر نيست تا كيفش را بر دارد و دوان دوان به

طرف مدرسه برود و آواز « هم شاگردی سلام » را سر دهد .

فراموش نکن کسانی را که جانشان را تقدیم کردند تا ما بمانیم و به جای آنها هم زندگی کنیم .

 

+ نويسندهم.غ در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 14:29 |
فرازی از وصیت نامه شهید هاشمی :

ما برای شهادت نیامده ایم برای پیروزی نیامده ایم بلکه فقط برای رضای خدا آمده ایم .

برای شادی روحش فاتحه ای می خوانیم . 

+ نويسندهم.غ در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 9:33 |
 

اولین ایستگاه بهشتی

اروند کنار :

اروند علقمه کربلای ایران است ،اما حکایت این نخل های بی سر چیست ؟ شاید این نخل ها می خواهند به ما نشان دهند که چقدر اینجا پیکر های بی سر دیده اند چقدر از همین نخل ها ندای لبیک یا حسین شنیده اند . امواج اروند تابوت رویایی دلاور مردانی گشته که دل های خویش را به دریا زدند و از معبود خویش خواستند که پیکرشان پیدا نگردد و دیگر هیچ خبری از آنها نشد . گوش کن ، میشنوی صدای اروند را که با تو میگوید از دلتنگی هایش . تنهایش مگذار حرف بزن تا بیش از این بی تابی نکشد ،اروند خوشا بحالت ! 

دومین ایستگاه بهشتی

شلمچه :قدم بر خاک شلمچه نهاده ام بسم الله . اینجا بهترین نقطه ی کربلای ایران است اینجا خاک عطر خون میدهد ،چشم هایت را خوب باز کن با دقت بنگر میبینی شهدا چگونه استقبالت میکنند و با تو همراه می شوند ؟ غروب شلمچه با تو میگوید چه دیده و چه کشیده . اینجا باید خودت را به کنار خاکریز برسانی همان جایی که با کربلای حسین فاصله ای ندارد ،همان جا بنشین و با خاک انس بگیر و با اربابت سخن بگو ،فقط حسین (ع) میداند چه بر سر آلاله هایمان آمده دیگر باید رفت اما چگونه؟ با دلی پر خون و سینه ای پر از حرفهای نا گفته؟میروم اما مجبور نیستم دلم را با خود همراه کنم میگذارم همین جا بماند شاید بشود زائر همیشگی شلمچه شاید توبه کرد و ماندنی شد. شامچخ من میروم تو که میتوانی با من بیایی؟ پس بیا منتظرت هستم

سومین ایستگاه بهشتی

طلائیه: کم کم به قطعه ای از بهشت میرسیم .خاکش را حس میکنیم بر ورودی آن نوشته است:« فاخلع نعلیک انک بالواد المقدی الطوی» این یعنی چی؟یعنی باید با پایی برهنه بر آن قدم نهاد چون طلائیه حکایتی دیگر دارد . اینجا همان جاییست که عراق حدود یک میلیون توپ و خمپاره بر سر جوان های پاک کشورمان ریخته و تا همین سالهای اخیر نیز در دست آنها بوده ،شهدای طلائیه بسیار دلتنگ اند . به طرف سه راهی شاهدت میروم آنجایی که آنقدر جنازه افتاده که پیکرها معبر رزمنده های دیگر گشته اند همه به قتلگاه میرویم وقتی راوی برایت سخن میگوید حس می کنی شنیده ها رو به رویت دیدنی گشته اند در قدم به قدم خاک طلائیه آلاله ای خفته اینجا قدمگاه بی بی فاطمه زهراست . هرچه در دل داری با او بگو ، مطمئن باش که جوابت را خواهی گرفت.

طلائیه با طلای عشق نامت را بر لوح جانم حک نمودم

چهارمین ایستگاه بهشتی

هویزه :اینجا هویزه ،دانشگاه ئانشجویان درس شهادت است .اینجا فرمانده ی دلیر شهید حاج حسین علم الهدی مانند اربابش حیسن شاهد شهادت یاران تشنه لبش بوده شهدای هویزه از امتحان خویش در نزد محبوبشان سربلند بیرون آمدند و بهای خونشان را گرفتند .

آخرین ایستگاه بهشتی

دوکوهه:سلام دو کوهه ای خانخ عشق . آیا اجازه میدهی وارد شوم ؟نمیدانم اجازه دادی یا نه ، اما الان کنار حسینیه حاج همت ایستاده ام میخواهم با او سخن بگویم ، خوشا به حالش حسین وار شهید شدن را طلب کرد و به آن رسید . حاج ابراهیم سلام مرا هم به آقا برسان ! امشب قرار است از حسینیه همت تا حسینیه تخریب را پیاده برویم تا ببینیم برات کربلا را چه کسی میگیرد ؟ آیا میرسد آن روزی که در بین الحرمین قدم بگذاریم . دو کوهه هنوز سخن آوینی به یادت مانده ؟ دو کوهه آماده و منتظر باش تا پادگان یاران امام زمان نیز باشی ؟

       ای راهیان کوی محبت سفر به خیر                                  تا باز کی افتد گذر ما بسوی هم ؟

 

 

 

 

+ نويسندهم.غ در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 18:30 |
طلاییه:

شهر اهواز مرکز استان خوزستان محل تلاقی جاده های مهم جنوب غربی ایران است یکی از ای جاده ها

 محور طلاییه است این منطقه شاهد کسانی است که به ندای رهبرشان لبیک گفتند و عاشقانه جان 

خود را فدا نمودند  .

نام حاج ابراهیم همت و عملیات خیبر برای طلاییه نامی آشناست با ذکر یا رسول الله (ص) وارد منطقه

شوید وضوی عشقی بسازید و پاهای خویش را با خاک مطهر و به خون آغشته طلاییه آشنا سازید

دو رکعت نماز زیارت بخوانید راستی خاک این منطقه همانند شلمچه برای تبرک و تیمم یادتان نرود 

بیایید مس وجودمان را در این فضای معنوی طلا کنیم .

سلام دوستان بنده از ۲۵ تا ۲۹ اسفند ماه عازم سرزمین نور هستم در جوار شهدا نایب الزیاره ی شما

هستم من رو از دعای خیرتون بی نصیب نزارید .

 یا علی التماس دعا  

+ نويسندهم.غ در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 18:15 |
نزدیک عملیات بود . تازه دختر دار شده بود . یک روز دیدم سر پاکت از جیبش بیرون زده . گفتم : چیه ؟

گفت: عکس دخترمه . گفتم : بده ببینم . گفت: هنوز خودم ندیدمش ! گفتم چرا ؟ گفت :« الان موقع

عملیاته می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده باشه برای بعد .              

 

                                                  

+ نويسندهم.غ در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 16:13 |
خوشا به حال جبه ها که شهید آبروی آنهاست !

خوشا به حال خرمشهر که با نام شهدا زبانزد دنیا شده است !

خوشا به حال بچه های بسیج که لباس شهدا را به تن و پوتین آنها را به پا دارند و پیشانی بند شهدا

زینت بخش پیشانی های نورانی شان است !

ماهیچ وقت با شهدا خداحافظی نمی کنیم . ما می خواهیم بسیجی باشیم . ما میدانیم که هیچ عابر

مهربانی بر سایه شهدل پا نمی گذارد  چون این سایه ها همیشه به دنبال اصل خود ـ شهیدان ـ میروند .

 ما میخواهیم هر کدام سایه یک شهید شویم تا همسایه دیوار به دیوار خدا شویم .

+ نويسندهم.غ در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 16:8 |
درگذشت فقیه و عالم ربانی حضرت آیت الله العظمی موسوی همدانی ـ امام جمعه سابق استان همدان

 ـ را خدمت حضرت بقیه الله (عج) و جامعه معزز روحانیت تسلیت عرض مینماییم و برای آن عالم عالیقدر

 طلب آمرزش و مغفرت مسئلت داریم .

برای شادی روحش فاتحه ای قرائت کن!

+ نويسندهم.غ در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 14:40 |
و میدانیم که در باطلاق کشنده ای که دشمنان را درمانده کرده است سینه ای صاف تر از سینه ما نیست

 که مورد کینه و بغض قرار گیرد.

ایستادن از بیداری است و بیداری ها در پی داشته و خواهد داشت .

کشور ما ناامن نمي شود ، چرا كه فرزنداني چون ما براي فدا شدن دارد .

پس ايستادن ما تا بيداري آخرين خفته ، ادامه خواهد يافت ! چرا كه براي آمدن « او » به بيداري نياز

است .

ما در فرداييم ، همان فردايي كه در تصور هيچ كدام از كينه توزان درمانده نيايد .

. . . و آن به طلوع نشته است ، به چشمان من نگاه كن خورشيد اميد مي درخشد ، اگر باور نداري سري

 به مزارم بزن تا نور طلوعش را ببيني !!!

+ نويسندهم.غ در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 14:16 |
همين جا ايست ! بيايد همين اول با هم يه شرطي كنيم كه هرچي تو اين وبلاگ گيرمون اومد نصف

نصف . مادي و معنوي ، خوب و بد ، هرچي ، هرچي كه گيرمون اومد .

اميد كه هرجا هستيد موفق و پيروز باشيد . بيايد كمي جاده خاكي بريم  و سخن آخر و اول بزنيم و اون

 اينكه منتظر انتقادات و پيشنهادات شما عزيزان هستم .

بسيجي به نظر من بايد يه بت شكن باشه ، مثل حضرت ابراهيم (ع)،مثل امام حسين (ع)خودمون كه با

 اون حركت انقلابي بزرگي كه راه انداخت ، ميخواست به ما بگه اگر مي خواهيد بمانيد بايد بت شكن

 باشيد ، بت خود را بشكنيد و آزاد مرد باشيد . كربلا درس هاي قشنگ زيادي داشت كه اگه بخواهيم

يكي يكي به اونا توجه كنيم معلومه كه نميشه  ولي من اين درس رو هيچ وقت يادم نميره  ( كل يوم

عاشورا و كل ارض كربلا ) . اين همه گفتيم ولي جاي يكي هميشه تو لا به لاي اين حرفها خاليه ، خوب

ميدونم كه فهميديد كيو مي گم ، براش دعا كنيد ،براي رسيدنش براي سلامتيش دعا كنيد . ان شا الله

يه روز مياد . خدا كنه كه اون روز زنده باشيم و بسيجي آقامون بشيم . ما هم مثل شما دتاي دلمون رو ،

 رو به خاي خومون دراز ميكنيم و ميگيم : اللهم عجل لوليك الفرج .

 ضمنا منتظر ميمونم تا بياد به ديدنم . ما رو هم تو آخر دعا هاتون ، اگه جايي برام موند ، فراموش نكنيد .

اينظور نباشه كه مثل يكي از دوستامون كه هر وقت بهش ميگيم تو نماز شبت دعامون كن ، ميگه حتما ،

 شما چهل و يكمين نفريد .

                                   من راهم را گم كرده ام بردار كربلا كدوم طرفه ؟

+ نويسندهم.غ در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 20:40 |